آیا فرزندتان را طوری تربیت می کنید که شما را راضی کند؟
به گزارش خود درمانی، عادات سمی چه هستند؟ و والدین چه طور می توانند از آنها آگاه شوند تا پیش از این که خیلی دیر شود؟
زینب کامرانی: خیلی از والدین، گاهی تحت عنوان فرزندپروری و گاهی به نام عشق و مراقبت، رفتارهای نامناسبی از خود نشان می دهند. این اقدامات در ظاهر مهربانانه و آموزشی به نظر می رسند، اما حاوی دوزهایی از سم روانی هستند؛ کنترل نامحسوس، انتقاد مداوم، عشق مشروط و نادیده گرفتن احساسات کودک. تعدادی از این موارد اگر زود تشخیص داده شوند، قابل اصلاح هستند، در حالیکه برخی دیگر ممکنست اثری از خود به جا بگذارند که تا آخر عمر با کودکان باقی می ماند.
اما این عادات سمی چه هستند؟ و والدین چطور می توانند از آنها آگاه شوند و پیش از این که خیلی دیر شود، از الگوهای ناخودآگاه و تکراری به رفتارهای آگاهانه و قابل اصلاح تغییر رویه دهند؟
در ظاهر، عشق است... اما در باطن، سم است
تفاوت اساسی میان رفتار سالم و سمی درنتیجه آن نهفته است. رفتار سمی - همانطور که در یک مطالعه آمریکایی در سال ۲۰۲۲ با عنوان «رهبری سمی: رفتارها، خاصیت ها و پیامدها» نتیجه گیری شده است - قرار گرفتن مداوم در معرض پرخاشگری کلامی یا غیرکلامی است که منتج به بروز لطمه های شخصی و عاطفی قابل توجه و پایدار می شود.
در خانه، این سوال اساسی بازهم باقی است: آیا فشاری که والدین بر فرزندشان وارد می کنند، روحیه ی سرکشی را پرورش می دهد و به رشد او کمک می نماید، یا مانع شان می شود و احساس درماندگی و بی کفایتی را القا می کند؟
والدین می توانند میزان سمیت اعمال شان را - حتی با نیت خیر- با پرسیدن سه سوال ساده از خود بسنجند:
*آیا ما فرزندمان را در ملاء عام مورد انتقاد قرار می دهیم؟
*آیا راهنمایی ما شامل طعنه یا تمسخر می شود؟
*آیا شکست های گذشته آنها را در هر اختلاف جدیدی مطرح می کنیم؟
پاسخ های صادقانه به این سؤالات می تواند الگوهای عمیق تری را نسبت به آن چه در ظاهر به نظر می آید، آشکار کند.
۷ عادت سمی که به نظر مهربانانه می آیند
اگرچه والدین رفتارهای زیر را با عشق، نگرانی و راهنمایی توجیه می کنند، اما ناخواسته حامل سمومی مانند کنترل بیش از اندازه، عشق مشروط، انتقاد مداوم و نادیده گرفتن احساسات با خود هستند.
۱- کنترل نرم؛ وقتی احساس گناه به ابزاری برای تربیت تبدیل می شود
کنترل نرم، نوعی کنترل است که به نیروی فیزیکی یا قوانین صریح متکی نیست، بلکه به روشهای غیرمستقیم روانشناختی و عاطفی، مانند دستکاری احساسات، القای احساس گناه و کوچک شمردن احساسات کودک تکیه دارد.
با گذشت زمان، کودک احساس می کند مجبور است افکار و احساسات خویش را برای جلب رضایت والدین و همسویی با تصویر مطلوب تغییر دهد، که این امر مانع رشد روانی طبیعی او می شود و با ظهور مشکلات درونی مانند افسردگی و اضطراب و مشکلات بیرونی مانند رفتار پرخاشگرانه و کاهش توانایی سازگاری با زندگی همراه می باشد.
۲- بیش از حد مهار کردن؛ دلسوزی که استقلال را سرکوب می کند
اطمینان دادن مداوم و مهار بیش از اندازه هر احساسی شاید اوج محبت به نظر برسد، اما استقلال و توانایی کودک را در رویارویی با چالش ها و پذیرش مسئولیت اعمالش تضعیف می کند.
به طرز شگفت آوری، همدلی بیش از اندازه بجای کمک به غلبه بر اضطراب کودک، آنرا تداوم می بخشد و مانع از توسعه مهارت های خودتنظیمی او می شود. حتی نگران کننده تر این است که کودک ممکنست دچارحس خودبزرگ بینی شود و به همه چیز که حول محور احساساتش می چرخد عادت کند.
۳- فرزندپروری مضطرب؛ وقتی ترس مسری می شود
"مراقب باش، آنجا بازی نکن، اتفاق بدی برایت می افتد!" این هشدارهای مکرر و پیشبینی های فاجعه بار مداوم از بروز آزار و اذیت، حوادث و مواردی از این دست، تأثیر ماندگاری بر کودک می گذارد.
فرزندپروری مضطرب، اضطراب والدین را به کودکان منتقل می کند و کودک را مستعد مبتلا شدن به اختلالات اضطرابی، کاهش تاب آوری روانی و ترس از جامعه می کند که می تواند به هراس اجتماعی تبدیل گردد و مانع از تحصیل و ایجاد روابط اجتماعی او شود.
۴- توجه مشروط؛ عشقی که مهربانانه به نظر می آید اما دردناک است
توجه مشروط که بصورت غیرمستقیم ارایه می شود، با وجود ظاهر ملایمش، یکی از بی رحمانه ترین روش هاست؛ کودک فقط زمانیکه به رفتارها یا دستیافته های خاصی دست می یابد، مورد عشق، محبت و غرور قرار می گیرد، اما وقتی شکست می خورد، عشق و توجه از او گرفته می شود و غفلت عاطفی جایگزین آن می شود.
کودک عمیقاً احساس می کند تا آن زمان که «کامل» نباشد، شایسته ی عشق نیست، این امر احساس شرم و گناه او را تقویت کرده و منجر به ایجاد عزت نفس متزلزل و فشار درونی مداوم برای اثبات خود به هر قیمتی می شود.
۵- اغراق در هویت خانوادگی؛ حل کردن کودک در "نام خانوادگی"
در تعدادی از خانواده های پرجمعیت، حس غرور خانوادگی شدیدی وجود دارد که هویت کودک را در خانواده محو می کند؛ با او صرفا بعنوان امتدادی از نام خانوادگی رفتار می شود و نه بعنوان یک فرد مستقل.
این درهم تنیدگی بیش از اندازه، توانایی کودک را در مدیریت احساسات و تصمیم گیری های شخصی اش تضعیف می کند و هر گونه مخالفتی با «روایت خانواده» را بجای این که بیان طبیعی یک شخصیت مستقل درحال تشکیل باشد، بعنوان احساس شورش یا خیانت تلقی می شود.
۶- نظارت دیجیتالی بیشتر از حد؛ از محافظت تا حبس
نظارت دیجیتالی بیشتر از حد- ردیابی مداوم موقعیت مکانی کودک و سرک کشیدن مداوم در تلفن و دستگاههای ارتباطی او- ممکنست محتاطانه به نظر برسد، اما اغلب نتیجه ی معکوس می دهد؛ این امر کودک را بسمت توسعه ی مهارت هایی در «پنهان کردن» فعالیت هایش سوق می دهد، رفتارهای سرکشانه و نافرمان را تقویت می کند و اعتماد متقابل میان او و والدینش را از بین می برد، ازاین رو یاد می گیرد که چطور پنهان شود تا این که چطور مسئولیت قبول کند.
۷- بت سازی از موفقیت ها؛ غفلت از سلامت روان
در رقابت برای کمال، توسعه مستمر در راستای آماده سازی برای بازار کار، خیلی از خانواده ها ارزش کودک را به دستاوردهایش گره زده اند.
وقتی پیام ضمنی والدین این می شود: «شما فقط وقتی موفق می شوی دوست داشته می شوی»، کودک در ترس مداوم از شکست زندگی می کند و ارزش خویش را به عملکرد تحصیلی یا دستیافته های ورزشی اش پیوند می دهد. وی در صورت شکست، نه تنها گرفتار ناامیدی زودگذر می شود، بلکه احساس عمیق بی ارزشی را تجربه می کند.
چگونه جلوی انتشار این سموم را بگیریم؟
والدین می توانند از همان اول الگوهای رفتاری سمی را تشخیص داده و اصلاح کنند و به فرزندانشان کمک کنند تا از راه گامهای عملی زیر، از خود در مقابل دستکاری روانی محافظت کنند:
*آموزش مهارت های تنظیم حواس: کمک به کودکان و نوجوانان برای یادگیری راهبردهای رویارویی با خشم، غم و ترس، بجای سرکوب یا انکار آنها، تاب آوری روانی را در رویارویی با کنترل نامحسوس، چه از طرف والدین و چه از طرف دیگران، تقویت می کند.
*در نظر گرفتن احساسات منفی بعنوان موقعیت های یادگیری: به رسمیت شناختن حق کودک برای احساس غم و ترس و کمک برای نامگذاری احساساتش و درک دنیای درونی اش؛ این شامل تغییر تدریجی از اطمینان بخشی و مهار بیش از اندازه به تشویق او برای حل مشکلات خودش است.
*فراهم کردن پناهگاه امن، نه زندانی پر از اضطراب: نقش والدین این است که پایگاه امنی باشند تا کودک از راه آن بتواند جهان را کشف کند، با حضور آنها دلگرم شود، بدون این که اضطراب و کنترلی بر تجربیاتش سایه افکند. این امر شانس مبتلا شدن به فوبیای اجتماعی و کناره گیری از زندگی را می کاهد.
*جداسازی رفتار از ارزش کودک: ابراز مخالفت صریح با عمل و نه خود کودک: "من تو را دوست دارم، اما این رفتار را قبول ندارم"، ضمن این که از گفتن عباراتی که ارزش او را بعنوان یک انسان تضعیف می کند، اجتناب کنید.
*ایجاد هویت مستقل برای کودک: اجازه دادن به کودک برای توسعه نظرات، علایق و ارزش های خود، حتی اگر با تعدادی از هنجارهای خانواده در تضاد باشند، تا آن زمان که به خودش یا دیگران صدمه ای نرساند.
*جایگزینی نظارت با گفت وگو: کاهش نظارت بیرونی به سود ایجاد اعتماد متقابل، و آموزش کودک برای خودنظارتی و خودتنظیمی رفتارش، بجای اتکا بر «چشم بیرونی» که هر لحظه او را زیر نظر دارد.
*حمایت از انگیزه ذاتی، بدون ترس از مجازات: تشویق کودک به انجام وظایف به علت علاقه و یادگیری، نه ترس از دست دادن عشق یا مجازات؛ با محوریت تلاش و پذیرفتن شکست بعنوان بخشی طبیعی از مسیر رشد، به شرطی که شکست با آرامش مورد بحث قرار گیرد، نه این که با سرزنش و محرومیت عاطفی مواجه شود.
اینگونه است که خانه از محیطی که سموم پنهان را در کالبد رابطه پخش می کند، به مکانی تبدیل می شود که به کودکان و همینطور والدین می آموزد چطور عشقی کمتر مالکیت گرایانه، آگاهانه تر و دلسوزانه تر را تجربه کنند.
منبع: الجزیره
۴۷۲۳۲
منبع: selftherapy.ir
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب